تبليغاتX
ترلان پاریز
ادبی هنری سیاسی
 

 

حرف دلت رو امروز بزن !
                  اگر امروز گفتی ...
                           اسمش "حرف دل" است
                                                 اگر نگفتی ...

 

 

  فردا می شود

                " درد " دل

|+| نوشته شده توسط محمد رضا علینقی زاده پاریزی در دوشنبه دوازدهم دی 1390  |
 برای لذت زندگی
شخصیت:
2- افکار منفی نداشته باشید، در عوض انرژی خود را صرف امور مثبت کنید.
3- بیش از حد توان خود کاری انجام ندهید.
4- خیلی خود را جدی نگیرید.
5- وقتی بیدار هستیدبیشتر خیال‌پردازی کنید.
6- حسادت یعنی اتلاف وقت، شما هر چه را که باید داشته باشید، دارید.
7- گذشته را فراموش کنید.. اشتباهات گذشته شریک زندگی خود را به یادش نیاورید. این کار آرامش زمان حال شما را از بین می‌برد.
9- با گذشته خود رفیق باشید تا زمان حال خود را خراب نکنید...
10- هیچ کس مسئول خوشحال کردن شما نیست، مگر خود شما.
11- بدانید که زندگی مدرسه‌ای می‌ماند که باید در آن چیزهایی بیاموزید. مشکلات قسمتی از برنامه درسی هستند و به مانند کلاس جبر می‌باشند.
12- بیشتر بخندید و لبخند بزنید..
13- مجبور نیستید که در هر بحثی برنده شوید. زمانی هم مخالفت وجود دارد. 
 
جامعه:
14- گهگاهی به خانواده و اقوام خود زنگ بزنید.
15- هر روز یک چیز خوب به دیگران ببخشید.
17- زمانی را با افرادبالای 70 سال و زیر 6 سال بگذرانید.
18- سعی کنید حداقل هر روز به 3 نفر لبخند بزنید.
19- اینکه دیگران راجع به شما چه فکری می‌کنند، به شما مربوط نیست.
20- زمان بیماری ،شغل شما به کمک شما نمی‌آید، بلکه دوستان شما به شما مدد می‌رسانند، پس با آنها در ارتباط باشید.
 
زندگی:
21- کارهای مثبت انجام دهید.
22- از هر چیز غیر مفید، زشت یا ناخوشی دوری بجویید.
23- عشق درمان‌گر هر چیزی است.
24- هر موقعیتی چه خوب یا بد، گذرا است.
25- مهم نیست که چه احساسی دارید، باید به پا خیزید،لباس خود را به تن کرده و در جامعه حضور پیدا کنید.
26- مطمئن باشید که بهترین هم می‌آید.
27- همین که صبح از خواب بیدار می‌شوید، باید از هستي تان شاكر باشيد.
28- بخش عمده درون شما شاد است، بنابراین خوشحال باشید.
 
آخرین اما نه کم‌اهمیت‌ترین:
29- کمک کنیم تا پیام های مثبت همیشه در جهان جاری بماند و بازتاب آن را در زندگیتان ببینيد
|+| نوشته شده توسط محمد رضا علینقی زاده پاریزی در چهارشنبه هفتم دی 1390  |
 با خشونت هرگز
با خشونت هرگز




 


سخت آشفته و غمگین بودم
به خودم می گفتم:
بچه ها تنبل و بد اخلاقند
دست کم میگیرند
درس و مشق خود را
باید امروز یکی را بزنم، اخم کنم
و نخندم اصلا
تا بترسند از من
و حسابی ببرند
خط کشی آوردم،
درهوا چرخاندم...
چشم ها در پی چوب ، هرطرف می غلطید
مشق ها را بگذارید جلو، زود، معطل نکنید !
اولی کامل بود،
خوب، دومی بدخط بود
بر سرش داد زدم...
سومی می لرزید...
خوب، گیر آوردم !!!
صید در دام افتاد
و به چنگ آمد زود...
دفتر مشق حسن گم شده بود
این طرف،
آنطرف، نیمکتش را می گشت
تو کجایی بچه؟؟؟
بله آقا، اینجا
همچنان می لرزید...
پاک تنبل شده ای بچه بد
" به خدا دفتر من گم شده آقا، همه شاهد هستند"
ما نوشتیم آقا
بازکن دستت را...
خط کشم بالا رفت، خواستم برکف دستش بزنم
او تقلا می کرد
چون نگاهش کردم
ناله سختی کرد...
گوشه ی صورت او قرمز شد
هق هقی کرد
و سپس ساکت شد...
اما همچنان می گریید...
مثل شخصی آرام، بی خروش و ناله
ناگهان حمدالله، درکنارم خم شد
زیر یک میز،
کنار دیوار ، دفتری پیدا کرد ……
گفت : آقا ایناهاش، دفتر مشق حسن
چون نگاهش کردم، عالی و خوش خط بود
غرق در شرم و خجالت گشتم
جای آن چوب ستم، بردلم آتش زد
سرخی گونه او، به کبودی گروید …..
صبح فردا دیدم
که حسن با پدرش، و یکی مرد دگر
سوی من می آیند...
خجل و دل نگران، منتظر ماندم من
تا که حرفی بزنند
شکوه ای یا گله ای، یا که دعوا شاید
سخت در اندیشه ی آنان بودم
پدرش بعدِ سلام، گفت : لطفی بکنید، که حسن را ببرم!
گفتمش، چی شده آقا رحمان ؟؟؟
گفت : این خنگ خدا
وقتی از مدرسه برمی گشته
به زمین افتاده بچه ی سر به هوا، یا که دعوا کرده
قصه ای ساخته است
زیر ابرو وکنارچشمش، متورم شده است
درد سختی دارد، می بریمش دکتر با اجازه آقا …….
چشمم افتاد به چشم کودک...
غرق اندوه و تاثرگشتم
منِ شرمنده معلم بودم
لیک آن کودک خرد وکوچک
این چنین درس بزرگی می داد
بی کتاب و دفتر ….
من چه کوچک بودم
او چه اندازه بزرگ
به پدر نیز نگفت
آنچه من از سرخشم، به سرش آوردم
عیب کار ازخود من بود و نمیدانستم
من از آن روز معلم شده ام ….
او به من به یاد آورد این کلام را...
که به هنگامه ی خشم
نه به فکر تصمیم
نه به لب دستوری
نه کنم تنبیهی
***
یا چرا اصلا من عصبانی باشم
با محبت شاید، گرهی بگشایم
با خشونت هرگز...
هرگز...
|+| نوشته شده توسط محمد رضا علینقی زاده پاریزی در سه شنبه دهم آبان 1390  |
 چند بار خواندنش هم می ارزه
از زشت رویی پرسیدند :
آنروز که جمال پخش میکردند کجا بودی ؟
گفت : در صف کمال
.
اگر کسی به تو لبخند نمیزند علت را در لبان بسته خود جستجو کن
.
مشکلی که با پول حل شود ، مشکل نیست ، هزینه است
 . 
  
همیشه رفیق پا برهنه ها باش ، چون هیچ ریگی به کفششان نیست
.
با تمام فقر ، هرگز محبت را گدایی مکن
و با نمام ثروت هرگز عشق را خریداری نکن
.
هر کس ساز خودش را می زند، اما مهم شما هستید که به هر سازی نر قصید
.
مردی که کوه را از میان برداشت کسی بود که شروع به برداشتن سنگ ریزه ها کرد
.
شجاعت یعنی : بترس ، بلرز ، ولی یک قدم بردار
.
وقتی تنها شدی بدان که خدا همه رو بیرون کرده ، تا خودت باشی و خودش
.
یادت باشه که :
در زندگی یه روزی به عقب نگاه میکنی . به آنچه گریه دار بود میخندی
.
آدمی را آدمیت لازم است ، عود را گر بو نباشد ، هیزم است
.
کشتن گنجشکها ، کرکس ها را ادب نمی کند
.
از دشمن خود یک بار بترس و از دوست خود هزار بار
.
فرق بین نبوغ و حماقت این است که نبوغ حدی دارد 
|+| نوشته شده توسط محمد رضا علینقی زاده پاریزی در چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1390  |
 کره زمین
فقط تصور كنيد كه بتوانيم سن زمين را كه غير قابل تصور است ، فشرده كنيم و هر صد ميليون سال آن را يك سال در نظر بگيريم !
در اينصورت كره زمين مانند فردي 46 ساله خواهد بود!
هيچ اطلاعي در مورد هفت سال اول اين فرد وجود ندارد و در باره ي سالهاي مياني زندگي او نيز اطلاعات كم و بيش پراكنده اي داريم !
اما اين را ميدانيم كه در سن 42 سالگي ، گياهان و جنگلها پديدار شده و شروع به رشد و نمو كرده اند.
اثري از دايناسورها و خزندگان عظيم الجثه تا همين يكسال پيش نبود !
يعني زمين آنها را در سن 45 سالگي به چشم خود ديد و تقريبا 8 ماه پيش پستانداران را به دنيا آورد .
در اوايل هفته ي پيش ميمون هاي آدم نما به آدمهاي ميمون نما تبديل شدند!
و آخر هفته گذشته دوران يخ سراسر زمين را فرا گرفت .
انسان جديد فقط حدود 4 ساعت روي زمين بوده و طي همين يك ساعت گذشته كشاورزي را كشف كرده است !!!
بيش از يك دقيقه از عمر انقلاب صنعتي نمي گذرد و...
حالا ببينيد انسان در اين يك دقيقه چه بلائي بر سر اين بيچاره ي 46 ساله آورده است !!!
او از اين بهشت يك آشغالداني كامل ساخته است ..
او خودش را به نسبتهاي سرسام آوري زياد كرده ، و نسل 500 خانواده از جانداران را منقرض كرده است!
سوختهاي اين سياره را مال خود كرده و همه را به يغما برده است!
و الان هم مثل كودكي معصوم و بي تقصير ايستاده و به اين حمله ي برق آسا نگاه ميكند !!
|+| نوشته شده توسط محمد رضا علینقی زاده پاریزی در دوشنبه هفتم شهریور 1390  |
 نصیحت

پرسیدم..... ،

چطور ، بهتر زندگی کنم ؟

 با كمی مكث جواب داد :

گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر ،

با اعتماد ، زمان حالت را بگذران ،

و بدون ترس برای آینده آماده شو .

ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز .

شک هایت را باور نکن ،

وهیچگاه به باورهایت شک نکن .

زندگی شگفت انگیز است ، در صورتیكه بدانی چطور زندگی کنی .

پرسیدم ،

آخر .... ،

و او بدون اینكه متوجه سؤالم شود ، ادامه داد :

مهم این نیست که قشنگ باشی ... ،

قشنگ این است که مهم باشی ! حتی برای یک نفر .

كوچك باش و عاشق ... كه عشق ، خود میداند آئین بزرگ كردنت را ..

موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن ..

داشتم به سخنانش فكر میكردم كه نفسی تازه كرد وادامه داد ...  

هر روز صبح در آفریقا ، آهویی از خواب بیدار میشود و برای زندگی كردن و امرار معاش در صحرا میچراید ،

آهو میداند كه باید از شیر سریعتر بدود ، در غیر اینصورت طعمه شیر خواهد شد ،

شیر نیز برای زندگی و امرار معاش در صحرا میگردد ، كه میداند باید از آهو سریعتر بدود ، تا گرسنه نماند ..

مهم این نیست كه تو شیر باشی یا آهو ... ،

مهم اینست كه با طلوع آفتاب از خواب بر خیزی و برای زندگیت ، با تمام توان و با تمام وجود شروع به دویدن كنی ..

به خوبی پرسشم را پاسخ گفته بود ولی میخواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به ... ،

كه چین از چروك پیشانیش باز كرد و با نگاهی به من اضافه كرد :

زلال باش .... ،‌ زلال باش .... ،

فرقی نمی كند كه گودال كوچك آبی باشی ، یا دریای بیكران ،

زلال كه باشی ، آسمان در تو پیداست
دو چيز را هميشه فراموش كن:

خوبي كه به كسي مي كني

بدي كه كسي به تو مي كند
   
|+| نوشته شده توسط محمد رضا علینقی زاده پاریزی در یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390  |
 مثبت اندیشی






شروع مثبت ‌اندیشی، کنترل زندگیتان را به دست گیرید

مثبت ‌اندیشی هنری است که می‌تواند به شما کمک کند بهتر زندگیتان را مدیریت کنید. برای اینکه یاد بگیرید چطور می‌توانید مثبت‌اندیش باشید، راه‌های زیادی وجود دارد. مثبت‌اندیشی چیزی نیست که یک روز از آسمان توی دامنتان بیفتد، بلکه مستلزم تلاش و یادگیری مهارت‌هایی خاص است. با شروع به مثبت اندیشیدن، خودتان را در موقعیتی قرار خواهید داد که به شما اجازه می‌دهد نه‌ تنها زندگیتان را بهتر مدیریت کنید بلکه کمکتان می‌کند اعتماد‌ به ‌نفستان را هم بالا ببرید.

قدرت مثبت‌اندیشی

آیا تابحال به این فکر کرده‌اید که افکاری که از ذهنتان می‌گذرند مسئول اتفاقاتی است که در زندگیتان می افتد؟ آنچه که فکر می‌کنیم دقیقاً همان ‌چیزی است که در زندگی بدست می آوریم. طریقه فکر کردن ما بر رفتار؛ احساسات و روحیه ما ، آنطور که همه ‌چیز را می‌بینیم و در موقعیت‌های مختلف چطور کنش و واکنش نشان می‌دهیم، تاثیر می‌گذارد. پس آنچه که در ذهن ما می‌گذرد خود زندگیمان است. با قدرت مثبت‌اندیشی و به محض اینکه مثبت‌اندیشی را شروع کنید، عزت و اعتماد به نفستان قوی و محکم خواهد شد و همه چیز به نظرتان ساده‌تر خواهد رسید.

قدرت مثبت‌اندیشی با تصویرسازی

قدرت ذهن، پس از قدرت روح، دومین ابزار قدرتمندی است که داریم و می‌تواند در بسیاری از موقعیت‌ها حتی تمایلات و قدرت‌های فرا انسانی هم به ما بدهد (مثلاً در مواقع خطر).

افکار ما می‌تواند از ذهن ناخودآگاهمان عبور کرده و در آن ذخیره شوند که این می‌تواند بر رفتارها و واکنش‌های ما اثر بگذارد. افکار ما همچنین این توانایی را دارند که وارد ذهن ناخودآگاه اطرافیانمان هم بشوند. افکاری که با دیگران تقسیم می‌کنیم، باعث می‌شود به ‌طور مثبت یا منفی نسبت به ما جهت‌گیری کنند. ممکن است احساس عشق و احترام یا احساس عصبانیت و تنفر نسبت به ما پیدا کنند. افکار ما موجب عمل‌ها و واکنش‌های ما، نه تنها در دنیای ذهنمان بلکه در دنیای واقعی هستند.

آیا تابحال فکر کرده‌اید چطور می‌توانید در زندگیتان تغییر اساسی ایجاد کنید؟ ایجاد تغییر در زندگیمان فقط با کنترل کردن افکارمان میسر است، اینکه بتوانیم از منفی‌بافی دوری کنیم و فقط مثبت‌ها و زیبایی‌های زندگیمان را نشان دهیم. این قدرت فکر ماست! در زیر به 10 راه موثر برای کمک به شروع مثبت‌اندیشیدن و استفاده عالی از قدرت ذهنمان اشاره می‌کنیم.

1. شروع کنید به موفقیت فکر کنید.

یک تصویر غیرقابل ویرایش بعنوان یک شخص موفق از خودتان در ذهنتان ایجاد کنید. این تصویر قوی را همیشه همراهتان داشته باشید و اجازه ندهید هیچوقت از ذهنتان پاک شود. به مرور زمان، این تصویر با شما رشد یافته و جزئیات آن مشخص‌تر می‌شوند. هیچ‌وقت نباید با واقعیت تصویر عقلانی مبارزه کنید چون کار بسیار خطرناکی است. ذهن شما همچنین سعی خواهد کرد منافذ خالی آنچه ابتدا تصویر شده بود را پر کند. همیشه صرفنظر از اینکه چقدر در آن لحظه ممکن است همه چیز بد و زشت به نظرتان برسد، موفقیت را به یاد داشته باشید.

هربار یک فکر منفی درمورد قدرت و توانایی‌هایی فردیتان به ذهنتان خطور می‌کند، سعی کنید سریع به یک چیز خیلی مثبت فکر کنید.

2. موانع و ترس‌ها را دور بزنید.

تخیلتان را با موانع نسازید. درعوض سعی کنید وجود هر مانعی را به حداقل برسانید. مشکلات باید بررسی شوند و به طور موثری با آنها برخورد شود تا از بین بروند، بدون اینکه لازم باشد نیرویی بیشتر از آنچه لازم دارند برایشان استفاده کنید. بعضی‌وقت‌ها ترس مشکلات را چندبرابر نشان می‌دهد و بعد واقعی آنها را مخفی می‌کند.

3. افکارتان را به تصویر تبدیل کنید.

به مغزتان بعنوان یک دستگاه پخش ویدئو نگاه کنید. تصاویر از افکار ما می‌آیند، گاهی در ذهنمان شکل می‌گیرند و ما را می‌ترسانند یا اینکه به ما قدرت می‌دهند خلاق باشیم و رویاپردازی کنیم.

افکار منفی تصاویر منفی ایجاد می‌کنند و درنتیجه واکنش‌های ما را منفی می‌کنند. همین اتفاق برای افکار مثبت می‌افتد که دقیقاً برعکس این عمل می‌کند و به سود ما هستند. برای شروع مثبت‌اندیشی باید این تصویر مثبت را در ذهنتان بسازید و از الهام و خلاقیتی که به شما می‌دهد استفاده ببرید.

4. به‌سادگی تحت تاثیر دیگران قرار نگیرید.

این یکی از هوشمندانه‌ترین توصیه‌هاست. نباید اینقدر تحت‌تاثیر دیگران قرار گیرید که بخواهید از آنها کپی کنید. هیچ‌کس نمی‌تواند به اندازه‌ خود شما موثر باشد. یادتان باشد که باوجود اینکه یک نفر ممکن است بسیار فعال و موفق به‌نظر برسد، اما آنها هم ممکن است به همان اندازه کمبود اعتماد‌به‌نفس داشته باشد و به اندازه خود شما بترسد.

5. خودتان را بهتر بشناسید.

سعی کنید خودتان را بهتر بشناسید. ببینید چه چیزی موجب پایین آمدنتان یا ترس‌ها و سوءظن‌ هایتان شده است. امکان دارد که این احساسات منفی از کودکیتان ریشه گرفته باشد. ممکن است برای کمک به درک بهتر این احساسات و رفتارها به یک متخصص نیاز پیدا کنید. سعی کنید خودتان را بهتر بشناسید که این اولین قدم برای کنترل بهتر زندگیتان است.

6. از مهارت‌هایتان یک ارزیابی واقع‌بینانه به عمل آورید.

مهارت‌هایتان را ارزیابی کرده و بعد آن را تا 10 بالا ببرید. این به آن معنا نیست که خودخواه خواهید شد. برعکس باید به قدرت‌ها و ابزارهایتان برای ایجاد یک اعتماد به نفس قوی در خودتان اعتقاد پیدا کنید. فقط زمانی که به خودتان ایمان پیدا کردید می‌توانید مثبت فکر کنید.

7. شروع کنید مثبت فکر کنید و خلاق باشید.

مثبت‌اندیشی را به تفکر خلاق تبدیل کنید. مثبت‌اندیشی به تنهایی کمکتان نمی‌کند زندگیتان را بهتر اداره کنید. آنچه جدا از مثبت‌اندیشی به آن نیاز داریم تفکر خلاق است. تفکر خلاق یعنی بتوانید برنامه‌ریزی کنید، طرح‌ریزی کنید و اهدافی برای آینده‌تان درنظر بگیرید. از چیزهای خیلی کوچک روزمره شروع کنید. این می تواند اولین قدم برای سازمان دادن به افکارتان درمورد نحوه اجرای کارهایتان است.

همچنین قدرت تفکر خلاق کنار از فوایدی که می‌تواند به همراه داشته باشد، بعنون تاثیری مثبت بر اطرافیانمان نیز قابل استفاده است. با استفاده از آن می‌توانیم دیگران را تحت تاثیر قرار دهیم، به آنها انگیزه، انرژی و بصیرت دهیم. خلاقانه فکر کردن چیزی است که می‌توانیم خودمان را برای آن آموزش و تمرین دهیم. ممکن است نیازمند زمان و تلاش ما باشد اما وقتی به آن دست پیدا کنیم، می‌توانیم زندگیمان را به بهترین شکل مدیریت کنیم.

8. از زمانتان به طور موثر استفاده کنید.

شروع کنید افکارتان را به عمل تبدیل کنید. تلاش کنید و راه‌هایی را برای ساده کردن کارهای اجباری روزانه پیدا کنید تا در زمانتان صرفه‌جویی شود.

9. مشکلات هر روزتان را حل کنید.

برای حل بعضی از مشکلات عملکردی هر روزتان تمرکز کنید و بعد به قدرت مثبت‌اندیشی خود برای شکل دادن به قدم‌های بعدی زندگی جهت بدهید.

10. دست از خیال‌پردازی برندارید.

بله خیال‌پردازی کنید! قدرت فکر کردن شما را به لحظات عالی می‌برد که موجب شادی و خوشحالیتان شده بوده است. می‌تواند به طور جادویی شما را به کنار ساحل ببرد انگار که به تعطیلات آمده‌اید! می تواند شما را به سمت صداها، رنگ‌ها، بوها و آدم‌های محبوبتان ببرد.

|+| نوشته شده توسط محمد رضا علینقی زاده پاریزی در سه شنبه چهارم مرداد 1390  |
 بخدا گفتم

به خدا گفتم : « بیا جهان را قسمت کنیم آسمون واسه من ابراش مال تو دریا مال من موجش مال تو ، ماه مال من خورشید مال تو ... »

خدا خندید و گفت : « تو انسان باش ، همه دنیا مال تو ...»



من هم مال تو

|+| نوشته شده توسط محمد رضا علینقی زاده پاریزی در شنبه یازدهم تیر 1390  |
 چند توصیه

چند توصیه از يك  آدم افسرده
۱)  مدرسه رفتن بی فایده است چون اگه باهوش باشی معلم وقت تو رو تلف میکنه اگه خنگ باشی تو وقت معلمو.
۲) دنبال پول دویدن  بی فایده است چون اگه بهش نرسی از بقیه بدت میاد اگه بهش برسی بقیه از تو.

۳) عاشق شدن بیفایده است چون یا تو دل اونو میشکنی یا اون دل تورو یا دنیا دل هردوتونو.

۴) ازدواج کردن بی فایده است چون قبل از 30 سالگی زوده بعد از 30 سالگی دیر.

۵) بچه دار شدن بی فایده است چون یا خوب از آب در میاد که از دست بقیه به عذابه یا بد از آب در میاد که بقیه از دستش به عذابن.

۶) پیک نیک رفتن بی فایده است چون یا بد میگذره که از همون اول حرص میخوری یا خوش میگذره که موقع برگشتن غصه میخوری.

۷) رفاقت با دیگران بی فایده است چون یا از تو بهترن که نمیخوان دنبالشون باشی یا ازشون بهتری که نمیخوای دنبالت باشن.

۸) دنبال شهرت رفتن بیفایده است چون تا مشهور نشدی باید زیر پای بقیه رو خالی کنی ولی وقتی شدی بقیه زیر پای تو رو خالی میکنن.

۰۹) وبلاگ نویسی بی فایده است چون یا خوب مینویسی که مطلبتو میدزدن و حرص میخوری یا بد مینویسی که مطلبتو نمیخونن و حرص میخوری.(البته در هر دوحال فحشو میخوری :)

|+| نوشته شده توسط محمد رضا علینقی زاده پاریزی در یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1390  |
 چند نکته

از زرتشت پرسيدند زندگي خود را بر چه بنا كردي

گفت : چهار اصل

 

 

دانستم رزق مرا ديگري نميخورد پس آرام شدم

دانستم كه خدا مرا ميبيند پس حيا كردم

دانستم كه كار مرا ديگري انجام نمي دهد پس تلاش كردم

و دانستم كه پايان كارم مرگ است پس مهيا شدم

 

|+| نوشته شده توسط محمد رضا علینقی زاده پاریزی در چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390  |
 چند نکته جالب
مي خواستم زندگي کنم ، راهم را بستند
ستايش کردم ، گفتند خرافات است
عاشق شدم ، گفتند دروغ است
گريستم ، گفتند بهانه است
خنديدم ، گفتند ديوانه است
دنيا را نگه داريد ، مي خواهم پياده شوم !

***********************


زنده بودن را به بيداري بگذرانيم که سالها به اجبار خواهيم خفت   

***********************

در عجبم از مردمي که خود زير شلاق ظلم و ستم زندگي مي کنند و بر حسيني مي گريند که آزادانه زيست و آزادانه مرد.
***********************


انسان مجبور نيست حقايق را بگويد ولي مجبور است چيزي را که مي گويد

حقيقت داشته باشد
***********************


"خدايا چگونه زندگي کردن را به من بياموز چگونه مردن را خود خواهم آموخت

***********************


"تهمت و دروغ"را دشمن سفارش ميدهد و منافق ميسازد و عوام فريب پخش ميکند

و عامي آن را ميپذيرد
***********************

  خدايا شهرت مني را که ميخواهم باشم قرباني مني را که: ميخواهند باشم نکن .  ***********************


"زماني مصاحبه گري از معلم صداقت و صميميت دکتر علي شريعتي پرسيد :
به نظر شما چه لباسي را به زن امروز بپوشانيم ؟
دکتر علي شريعتي در جواب گفتند : نميخواهد لباسي بدوزيد و بر تن زن امروز نمائيد .

فکر زن را اصلاح کنيد او خود تصميم ميگيرد که چه لباسي برازنده اوست"

***********************


انسان به اندازه اي که به مرحله انسان بودن نزديک مي شود ،

احساس تنهايي بيشتري مي کند.
***********************


انسان عبارت است از يک ترديد. يک نوسان دائمي. هر کسي يک سراسيمگي بلاتکليف است. ***********************


خداوندا من با تمام کوچکی ام, يک چيز از تو بيشتر دارم و آن هم خدايي است

 که من دارم و تو نداري
***********************


هر کس بد ما به خلق گويد                   

ما چهره به دل نمي خراشيم

ما خوبي او به خلق گوييـم

 تا هر دو دروغ گفته باشيـم !
***********************



با شيطان هم داستان شدم, تا در برابر هيچ آدمي, سر تسليم فرود نياورم.
***********************


هرگز از کسي که هميشه با من موافق بود ، چيزي ياد نگرفتم . . .
***********************

مادرم ميگفت عاشقي يک شب است و پشيماني هزار شب؛

 هزار شب است پشيمانم که چرا يک شب عاشقي نکرده ام

***********************

گاه گاهي به يادت غزلي مي خوانم

تا نگويي که دلم غافل از آن عهد و وفاست

خوب رويان همه گر بادل من خوب شوند

خوبِ من، با همه خوبان, حساب توجداست!

***********************

يه مرداب براي بدست آوردن يه نيلوفر سالها ميخوابه تا آرامش نيلوفر به هم نخوره پس اگرکسي رو دوست داري براي داشتنش حتي شده سالها صبر کن

***********************

  بزرگترين اقيانوس آرام است

آرام باش تا بزرگترين باشي

***********************  

|+| نوشته شده توسط محمد رضا علینقی زاده پاریزی در سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389  |
 ده مطلب
 

ده راه برای تغییر طرز تفکر و دگرگون کردن زندگی

نگرش ما به زندگی یعنی همه چیز! چند روز پیش تبلیغی درمورد افسردگی در تلویزیون دیدم که افراد را به “تغییر طرز تفکر” تشویق می کرد. واقعاً آفرین به همچنین تبلیغاتی که هوشیاری ایجاد میکند. برای دست یافتن به قانون جاذبه در زندگی—یعنی جذب کردن بیشتر چیزهایی که در زندگی می خواهیم به سمت خود، و تبدیل منفی ها به مثبت—باید طرز تفکرمان را تغییر دهید و یک نگرش جدید به زندگی پیدا کنیم.

سالها پیش مربی اخلاقم درمورد تغییر دیدگاه به روشی بسیار ساده صحبت می کرد. از طریق تصاویر و احساسات. او به من نشان داد که چطور حرکت دادن یک پا به سمت راست یا چپ یا جلو و عقب، دیدگاه شما را نسبت به صحنه ای که مقابلتان قرار دارد تغییر می دهد. وقتی از زاویه ای متفاوت به دنیا و آدم ها درون آن نگاه می کنید، آن را متفاوت خواهید دید و متفاوت درمورد آن فکر خواهید کرد. تغییر دیدگاه، تغییر زاویه دیدی که با آن به خودتان و دنیایتان نگاه می کنید، در چیزهایی که می بینید و واکنشی که به آنها می دهید، تاثیر می گذارد.

۱/ یک مسیر جدید انتخاب کنید. به دنبال یک راه جدید برای رسیدن به مقصدتان باشید. برای رفتن سر کار چه پیاده از پارک رد می شوید یا با اتوبوس می روید، سعی کنید یک مسیر جدید برای خود انتخاب کنید که به شما ایده ها و بینش تازه ای نسبت به محیطتان بدهد.

۲/ نقش دیگران را بازی کنید. برای لحظه ای هم که شده افکار و نظرات خود را کنار بگذارید و با چشمان یک نفر دیگر به یک موقعیت یکسان نگاه کنید. سعی کنید همان چیزی که آنها می بینند و حس می کنند را ببینید و حس کنید. مهم نیست که در حال دعوا کردن، نگاه کردن به یک مشکل یا سوال باشید، از دیدگاه یک فرد دیگر مطمئناً به درک بیشتری دست خواهید یافت

۳/ افکار و قضاوت های غیردوستانه و باورهای محدود کننده خود را بشناسید—”من خیلی چاقم”، “من نمی تونم…”، “اون خیلی خوشگله و من اصلاً به نظرش نمیام”، “اون دمدمی مزاجه”، و …—این الگوهای فکری منفی را تغییر داده و به مثبت تبدیل کنید: “من هر روز و هر روز خوشگلتر میشم.”، “من می تونم…خواستن توانستن است”، “اون خیلی دوست داشتنی است، دلم می خواد باهاش آشنا بشم”، “آدم جالبی به نظر می رسه” و … شگفت انگیز است که چطور تغییر افکار منفی به مثبت باعث می شود مثبت های بیشتری را در زندگی به سمت خود جذب کنید.

۴/ چیزهای کهنه را از بین ببرید. با یک خانه تکانی درست و حسابی منزل، جا برای انرژی و ایده های جدید باز کنید. خانه تکانی فضاهای فیزیکی به ما کمک می کند خانه تکانی فکر و دلمان را هم شروع کنیم. درست همانطور که گاهی خودمان را زیر اشیاء کهنه و قدیمی که دیگر هیچ نیازی به آنها نداریم دفن می کنیم، ممکن است روحمان را هم زیر افکار و احساسات کهنه و به درد نخور دفن کنیم.

۵/ برنامه روزانه زندگیتان را تغییر دهید. اولویت هایتان را ارزیابی کنید، ببینید چه چیزهای بیشترین اهمیت را در زندگیتان دارند، و بعد برنامه روزانه تان را برای تمرکز بیشتر روی اولویت هایتان تغییر دهید

۶/ به زبانتان دقت کنید. کلماتی که استفاده می کنید، نحوه بیان افکار و احساساتتان را تغییر دهید و آنوقت خواهید دید که انرژی پیرامونتان تغییر می کند. اگر من از یک جمله منفی مثل “تو نمیتونی اینکار را انجام بدی چو خطر داره” استفاده کنم، این احتمال وجود دارد که فرد با من لج کرده و برای ثابت کردن بی خطر بودن آن کار به من، به انجام آن مبادرت ورزد. اما اگر به جای آن جمله از جمله “چطوری می خواهی خطرات اینکار را از بین ببری چون یک کم خطرناک به نظر میاد” استفاده کنم، فرد خیلی بیشتر در مورد آن فکر خواهد کرد و بیفکرانه آن را انجام نمی دهد. زبان ابزار بسیار نیرومندی در تغییر نحوه فکر کردن ما و همچنین واکنش دیگران به ماست.

۷/ انتخاب کنید که شاد باشید. خودتان منبع شادی خودتان باشید و از دیگرن انتظار نداشته باشید که خوشحالتان کنند. افراد شاد و خوشبخت افراد شاد و موقعیت های شاد بیشتری را به سمت خود جذب می کنند. برای اینکه هر لحظه در زندگی شاد باشید باید به چیزهای مثبت و خوب زندگی و کارتان تمرکز کنید و منفی های آن را کنار بگذارید. برای بو کردن گلها وقت بگذارید و اجازه ندهید که ناامیدیها در شما رخنه کند و انرژی شما را از بین ببرد.

۸/ مرتب دعا و مناجات کنید. با عبادت و مناجات از خدای خود تشکر و قدردانی کنید و خواسته های خود را از او طلب کنید. با تعمق به افکار و ایده های جدید دست پیدا کنید. عبادت و اندیشه کردن از مهمترین مسائل زندگی هستند چون ما را به خدا و به روحمان پیوند می دهند. و از طریق این ارتباطات می توانید به افکار بازتر و تازه تر دست پیدا کنیم.

۹/ ساده کنید. به دنبال واضح و ساده کردن همه چیز باشید. یکی از مراجعین خیلی باهوش من مرتب در حالت آشفته به من زنگ می زند و میگوید که نمی داند برای فلان مسئله سخت و پیچیده ای که در زندگی اش افتاده چطور تصمیم بگیرد و چه بکند.. اولین کاری که از او می خواهم بکند این است که اول ببیند کدامیک از مسائل واقعاً به این قضیه مربوط است، و بعد همه چیز را خیلی “ساده” برای من توضیح دهد. طی چند دقیقه خودش می بیند که خیلی چیزها که به نظرش به این قضیه مربوط بود اصلاً هیچ ارتباطی ندارد و کاملاً بی ربط است و می تواند راحت آنها را حذف کند. آنوقت است که می تواند خیلی راحت تر تصمیم بگیرد. ساده کردن، چه در طریقه زندگی کردنمان باشد چه در نحوه آنالیز کردن یک مشکل، دیدگاه ما را تغییر می دهد و همه چیز را روشن تر می کند.

۱۰/ لبخند بزنید. لبخند زدن تاثیر فیزیکی بر مغز دارد و البته بر نحوه فکر کردنمان. یک شب که خیلی از یک مشکل خانودگی که برایم پیش آمده بود نگران و آشفته بودم به روانشناسم زنگ زدم. او چند دقیقه به حرف های من گوش داد و بعد حرفم را قطع کرد و گفت، “لبخند بزن، لبخند بزن و لبند بزن، چه الان حس آن را داشته باشی یا نداشته باشی”. بعد درمورد تاثیرات فیزیکی لبخند زدن برایم صحبت کرد و اینکه چطور روحیهر ا تقویت می کند و هورمون های شادی بخش در بدن تولید می کند و همه اینها دیدگاه ما را درمورد مشکلمان تغییر می دهد. من امتحانش کردم. درست مثل دیوانه ها همیشه لبخند می زدم، موقع شستم ظرفها، تایپ کردن پشت کامپیوتر، صحبت کردن با دوستانم، و …. و واقعاً موثر بود. مشکلات خانوادگی خودشان رفته رفته حل شدند. لبخند زدن موقع حرف زدن پشت تلفن به فرد آنطرف خط منتقل می شود، لبخند زدن حین کار باعث میشود لذت بیشتری از انجام آنکار ببرید و همه اینها در دیدگاه شما نسبت بھ خودتان و دنیای اطرافتان تغییر ایجاد میکند. برای ایجاد تغیر در نحوه فکر کردنمان، باید به خودمان و دنیای اطرافمان از یک زاویه دیگر نگاه کنیم و دیدگاهمان را تغییر دهیم. به جای اینکه در پاسخ به یک سوال همان مسیر قدیمی را برای رسیدن به نتیجه انتخاب کنید، از یک زاویه جدید به آن سوال نگاه کنید و از یک راه دیگر به نتیجه برسید. اینها راه های خوبی برای کمک به تغییر دیدگاهتان در زندگی بود. هر بار که یک راه تازه را برای رسیدن سر کار انتخاب می کنید، به مغزتان هم آموزش می دهید که یک راه جدید برای حل یک مشکل انتخاب کند. و وقتی فکرتان را تغییر دادید، دنیایتان تغییر خواهد کرد

|+| نوشته شده توسط محمد رضا علینقی زاده پاریزی در دوشنبه نهم اسفند 1389  |
 
هوس کعبه و آن منزل و آنجاست مرا
آرزوی حرم مکه و بطحاست مرا
در دل آهنگ حجاز است و زهی یاری بخت
گریک آهنگ در این پرده شود راست مرا
سرم از دایره صبر برون خواهد شد
شاید اربگسلم این بند که در پاست مرا
از خیال حجرالاسود و بوسیدن او
آب زمزم همه در عین سویداست مرا
دل من روشن از آن است که از روزن فکر
ریگ آن بادیه در دیده بیناست مرا
بر سر آتش سوزنده نشینم هر دم
از هوای دل آشفته که برخاست مرا
دلم از حلقه آن خانه مبادا محروم
کز جهان نیست جز این مرتبه درخواست مرا
از هوی و هوس خویش جدا باش ، ای دل
خاک آن خانه و آن خانه خدا باش ، ای دگ
عمر بگذشت ، ز تقصیر حذر باید کرد
به در کعبه اسلام گذر باید کرد
ناگزیر است در آن بادیه از خشک لبی
تکیه بر گریه این دیده تر باید کرد
گرد ریگی که از آن زیر قدمها ریزد
سرمه وارش همه در دیده سر باید کرد
آب و نان و شتر و راحله تشویش دل است
خورد آن مرحله از خون جگر باید کرد
روی چون در سفر کعبه کنند اهل سلوک
از خود و هستی خود جمله سفر باید کرد
 با سلام خدمت دوستان  عزیزم اگر خداوند بپذیرد به زیارت خانه خدا عازمم مرا عفو نموده و ببخشید
|+| نوشته شده توسط محمد رضا علینقی زاده پاریزی در چهارشنبه چهارم اسفند 1389  |
 
همسفر!

در این راه طولانی

که ما بی خبریم

و چون باد می گذرد،

بگذار خرده اختلاف هایمان، با هم باقی بماند

خواهش می کنم !

مخواه که یکی شویم، مطلقا یکی.

مخواه که هر چه تو دوست داری، من همان را، به همان شدت، دوست داشته باشم.

و هر چه من دوست دارم، به همان گونه، مورد دوست داشتن تو نیز باشد.

مخواه که هر دو، یک آواز را بپسندیم.

یک ساز را، یک کتاب را، یک طعم را، یک رنگ را

و یک شیوه نگاه کردن را.

مخواه که انتخابمان یکی باشد، سلیقه مان یکی، و رویاهامان یکی.

هم سفر بودن و هم هدف بودن، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست.

و شبیه شدن، دال بر کمال نیست. بلکه دلیل توقف است.

عزیز من !

دو نفر که عاشق اند، و عشق آنها را به وحدتی عاطفی رسانده است؛

واجب نیست که هر دو صدای کبک، درخت نارون، حجاب برفی قله ی علم کوه، رنگ سرخ و بشقاب سفالی را دوست داشته باشند.

اگر چنین حالتی پیش بیاید، باید گفت که یا عاشق زائد است یا معشوق.

و یکی کافیست.

عشق، از خودخواهی ها و خود پرستی ها گذشتن است.

اما، این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست.

من از عشق زمینی حرف می زنم، که ارزش آن در "حضور" است،

نه در محو و نابود شدن یکی در دیگری.

عزیز من !

اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یکی نیست، بگذار یکی نباشد.

بگذار در عین وحدت مستقل باشیم.

بخواه که در عین یکی بودن، یکی نباشیم.

بخواه که همدیگر را کامل کنیم، نه ناپدید.

بگذار صبورانه و مهرمندانه، درباب هر چیز که مورد اختلاف ماست، بحث کنیم.

اما نخواهیم که بحث، ما را به نقطه ی مطلقا واحدی برساند.

بحث، باید ما را به ادراک متقابل برساند، نه فنای متقابل.

اینجا، سخن از رابطه ی عارف با خدای عارف در میان نیست.

سخن از ذره ذره ی واقعیت ها و حقیقت های عینی و جاری زندگیست.

بیا بحث کنیم.

بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم.

بیا کلنجار برویم.

اما سرانجام نخواهیم که غلبه کنیم.

بیا حتی اختلافهای اساسی و اصولی زندگی مان را، در بسیاری زمینه ها، تا آنجا که حس می کنیم دوگانگی، شور و حال و زندگی می بخشد،

نه پژمردگی و افسردگی و مرگ،... حفظ کنیم

من و تو، حق داریم در برابر هم قد علم کنیم.

و حق داریم، بسیاری از نظرات و عقاید هم را نپذیریم، بی آنکه قصد تحقیر هم را داشته باشیم.

عزیز من !

بیا متفاوت باشیم ...
|+| نوشته شده توسط محمد رضا علینقی زاده پاریزی در چهارشنبه چهارم اسفند 1389  |
 

این متن بدون شک یکی از بهترین متون موفقیتی است که دریافت کرده ام. امیدوارم که برای شما و من مؤثر واقع شود!

 

6 دقیقه وقت دارید:

 

حتی اگر خرافاتی نباشید، توصیه های خوب و قدرتمندی لابه لای این خط ها وجود دارد. این متن توسط مؤسسه ی آنتونی رابینز برای موفقیت شما فرستاده شده است و تا بحال 10 بار در سرتاسر جهان فرستاده شده است .

 

این پیام را نگه ندارید .

6 دقیقه همه ی کارهایتان را کنار بگذارید. این مساله کاملاً واقعیت دارد، حتی اگر خرافاتی، کافر یا بی ایمان نباشید .

 

یک- به مردم بیش از آنچه انتظار دارند بدهید و این کار را با شادمانی انجام دهید .

 

دو- با مرد یا زنی ازدواج کنید که عاشق صحبت کردن با او هستید. برای اینکه وقتی پیرتر می شوید، مهارت های مکالمه ای مثل دیگر مهارت ها خیلی مهم می شوند .

 

سه- همه ی آنچه را که می شنوید باور نکنید، همه ی آنچه را که دارید خرج نکنید و یا همان قدر که می خواهید نخوابید .

 

چهار- وقتی می گویید: دوستت دارم. منظورتان همین باشد .

 

پنج- وقتی می گویید : متاسفم. به چشمان شخص مقابل نگاه کنید.

 

شش- قبل از اینکه ازدواج کنید حداقل شش ماه نامزد باشید .

 

هفت- به عشق در اولین نگاه باور داشته باشید .

 

هشت- هیچ وقت به رؤیاهای کسی نخندید. مردمی که رؤیا ندارند هیچ چیز ندارند.

 

نه- عمیقاً و با احساس عشق بورزید. ممکن است آسیب ببینید ولی این تنها راهی است که به طور کامل زندگی می کنید .

 

ده- در اختلافات منصفانه بجنگید و از کسی هم نام نبرید .

 

یازده- مردم را از طریق خویشاوندانشان داوری نکنید .

 

دوازده- آرام صحبت کنید ولی سریع فکر کنید .

 

سیزده- وقتی کسی از شما سوالی می پرسد که نمی خواهید پاسخ دهید، لبخندی بزنید و بگویید : چرا می خواهی این را بدانی؟

 

چهارده- به خاطر داشته باشید که عشق بزرگ و موفقیت های بزرگ مستلزم ریسک های بزرگ هستند .

 

پانزده- وقتی کسی عطسه می کند به او بگویید : عافیت باشد .

 

شانزده- وقتی چیزی را از دست می دهید، درس گرفتن از آن را از دست ندهید .

 

هفده- این سه نکته را به یاد داشته باشید: احترام به خود، احترام به دیگران و مسئولیت همه کارهایتان را پذیرفتن.

 

هجده- اجازه ندهید یک اختلاف کوچک به دوستی بزرگتان صدمه بزند .

 

نوزده- وقتی متوجه می شوید که اشتباهی مرتکب شده اید، فوراً برای اصلاح آن اقدام کنید .

 

بیست- وقتی تلفن را بر می دارید لبخند بزنید، کسی که تلفن کرده آن را در صدای شما می شنود .

 

بیست و یک- زمانی را برای تنها بودن اختصاص دهید .

 

یک دوست واقعی کسی است که دست شما را بگیرد و قلب شما را لمس کند .این پیام را پیش خود نگه ندارید!

|+| نوشته شده توسط محمد رضا علینقی زاده پاریزی در سه شنبه سوم اسفند 1389  |
 زرتشت

از زرتـشت سئوال کردند:
زندگی خود را بر چند اصل استوار کردی؟
فرمودند:
1. دانستم کار مرا ديگری انجام نمی دهد، پس تلاش کردم.
2. دانستم که خدا مرا می بيند، پس حيا کردم.
3. دانستم رزق مرا ديگری نمی خورد، پس آرام شدم.
4. دانستم پايان کارم مرگ است، پس مهيا شدم.



|+| نوشته شده توسط محمد رضا علینقی زاده پاریزی در شنبه بیست و سوم بهمن 1389  |
 دوست داشتن

وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم

آرامش را حس کردم.

 

وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم

هر روز در خودم تعمق کردم. این مقدمه دوست داشتن خود است.

 

وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم

از تنها بودن خوشم آمد، در خلوت سکوت محاصره شدم و شگفت زده به فضای درون وجودم گوش کردم.

 

 

وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم

از طریق گوش کردن به ندای وجدانم، خودم رئیس خودم شدم. این طوری خدا با من صحبت می کند، این ندای درونی من است.

 

وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم

خودم را بی جهت خسته نمی کردم.

 

وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم

در خود حضور یک احساس معنوی را حس کردم که مرا هدایت می کند، سپس یاد گرفتم که به این نیروی معنوی اطمینان کنم و با آن زندگی کنم.

 

وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم

دیگر آرزو نداشتم که زندگی ام طور دیگری باشد. به این نتیجه رسیدم که زندگی فعلی برای سیر تکاملی ام مناسب ترین است.

 

 

وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم

دیگر احتیاجی نداشتم که به وسیله چیزها یا مردم احساس امنیت کنم.

|+| نوشته شده توسط محمد رضا علینقی زاده پاریزی در سه شنبه دوازدهم بهمن 1389  |
 قیمت یک روز زندگی چقدره ؟!

راستی؛ هیچ وقت از خودت پرسیدی قیمت یه روز زندگی چنده؟
تموم روز رو کار می کنیم و آخرشم از زمین و زمان شاکی هستیم که از زندگی خیری ندیدیم!

شما رو به خدا تا حالا از خودتون پرسیدید:
قیمت یه روز بارونی چنده؟

یه بعدازظهر دلنشین آفتابی رو چند می خری؟
حاضری برای بو کردن یه بنفشه وحشی توی یه صبح بهاری یه اسکناس درشت بدی؟
پوستر تمام رخ ماه قیمتش چنده؟

ولی اینم می دونی که اگه بخوای وقت بگذاری و حتی نصف روز هم بشینی به
گل های وحشی که کنار جاده در اومدن نگاه کنی بوته هاش ازت پول نمی گیرن!

چرا وقتی رعد و برق میاد تو زیر درخت فرار می کنی؟
می ترسی برقش بگیرتت؟
نه، اون می خواد ابهتش رو نشونت بده.
آخه بعضی وقت ها یادمون میره چرا بارون می یاد!

این جوری فقط می خواد بگه منم هستم
فراموش نکن که همین بارون که کلافت می کنه که اه چه بی موقع شروع شد، کاش چتر داشتم، بعضی وقتا دلت برای نیم ساعت قدم زدن زیر نم نم بارون لک می زنه.

هیچ وقت شده بگی دستت درد نکنه؟
شده از خودت بپرسی چرا تمام وجودشونو روی سر ما گریه می کنن؟

اونقدر که دیگه برای خودشون چیزی نمی مونه و نابود میشن؟
ابرا رو می گم
هیچ وقت از ابرا تشکر کردی؟
هیچ وقت شده از خودت بپرسی که چرا ذره ذره وجودشو انرژی می کنه
و به موجودات زمین می بخشه؟!

ماهانه می گیره یا قراردادی کار می کنه؟

برای ساختن یه رنگین کمون قشنگ چقدر انرژی لازمه؟
چرا نیلوفر صبح باز میشه و ظهر بسته می شه؟
بابت این کارش چقدر حقوق می گیره؟
چرا فیش پول بارون ماهانه برای ما نمی یاد؟
چرا آبونمان اکسیژن هوا رو پرداخت نمی کنیم؟

تا حالا شده به خاطر این که زیر یه درخت بشینی و به آواز بلبل گوش کنی پول بدی؟
قشنگ ترین سمفونی طبیعت رو می تونی یه شب مهتابی کنار رودخونه گوش کنی.

قیم
اینا همه لطفه، همه نعمته که جنابعالی به حساب حق و حقوق خودت می ذاری
تا اونجا که اگه صاحبش بخواد می تونه همه رو آنی ازت پس بگیره.
آ خدا رو می گم ...
همون اوستاکریمی که رحمتش رو بروی هیچ بنده ای نمی بنده
پروردگاری که هر چی داریم از ید قدرت اوست ..

 

 

اینو بدون اگه یه روزی فهمیدی قیمت یه لیتر بارون چنده؟
قیمت یه ساعت روشنایی خورشید چنده؟
چقدر باید بابت مکالمه روزانه مون با خدا پول بدیم؟

یا اینکه چقدر بدیم تا نفسمون رو، بی منت با طراوت طبیعت زیباش تازه کنیم
اون وقت می فهمی که چرا داری تو این دنیا وول می خوری!

قدر خودت رو بدون و لطف دوستان و اطرافیانت رو هم دست کم نگیر

به زندگیت ایمان داشته باش تا بشه تموم قشنگیهای دنیا مال تـــو

|+| نوشته شده توسط محمد رضا علینقی زاده پاریزی در سه شنبه دوازدهم بهمن 1389  |
 










 
 
 
شقایق گفت  با خنده ؛ نه تب دارم ، نه بیمارم
اگر سرخم چنان آتش ، حدیث دیگری دارم 
گلی بودم به صحرایی ، نه با این رنگ و زیبایی
نبودم آن زمان هرگز ، نشان عشق و شیدایی

 
 
یکی از روزهایی ، که زمین تب دار و سوزان بود
و صحرا در عطش می سوخت ، تمام غنچه ها تشنه
و من بی تاب و خشکیده ، تنم در آتشی می سوخت
ز ره آمد یکی خسته ، به پایش خار بنشسته

 
 
و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود
ز آنچه زیر لب می گفت : شنیدم ، سخت شیدا بود
نمی دانم چه بیماری به جان دلبرش
افتاده بود ، اما طبیبان گفته بودندش
 
 
اگر یک شاخه گل آرد ، ازآن نوعی که من بودم
بگیرند ریشه اش را ، بسوزانند
شود مرهم برای دلبرش ، آندم شفا یابد
چنانچه با خودش می گفت ، بسی کوه و بیابان را

 
بسی صحرای سوزان را ، به دنبال گلش بوده
و یک دم هم نیاسوده ، که افتاد چشم او ناگه به روی من
بدون لحظه ای تردید ، شتابان شد به سوی من

 
به آسانی مرا با ریشه از خاکم جدا کرد و
به ره افتاد و او می رفت ، و من در دست او بودم
و او هرلحظه سر را رو به بالاها
شکر می کرد ، پس از چندی

 
 
هوا چون کوره آتش ، زمین می سوخت
و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت
به لب هایی که تاول داشت گفت : چه باید کرد؟
 
 
در این صحرا که آبی نیست
به جانم ، هیچ تابی نیست
اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من
برای دلبرم ، هرگز دوایی نیست

40.gif40.gif40.gif
 
واز این گل که جایی نیست ، خودش هم تشنه بود اما
نمی فهمید حالش را ، چنان می رفت و
من در دست او بودم ، و حالا من تمام هست او بودم

 
 
دلم می سوخت ، اما راه پایان کو ؟
نه حتی آب ، نسیمی در بیابان کو ؟

 
 
و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت
که ناگه روی زانوهای خود خم شد ، دگر از صبر او کم شد
دلش لبریز ماتم شد ، کمی اندیشه کرد ، آنگه
 
 
مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت
نشست و سینه را با سنگ خارایی
زهم بشکافت ، زهم بشکافت
 
 
اما ! آه صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد
زمین و آسمان را پشت و رو می کرد
و هر چیزی که هرجا بود ، با غم رو به رو می کرد
 
 
نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب ، خونش را
به من می داد و بر لب های او فریاد
بمان ای گل ، که تو تاج سرم هستی
دوای دلبرم هستی ، بمان ای گل

 
 
و من ماندم نشان عشق و شیدایی
و با این رنگ و زیبایی
و نام من شقایق شد
گل همیشه عاشق شد

 






|+| نوشته شده توسط محمد رضا علینقی زاده پاریزی در شنبه بیست و پنجم دی 1389  |
 چند دانستنی

دانستنیهای جالب از سرتاسر دنیا


آیا میدانستید انسان برای اولین بار در ۱۷۸۳پرواز را تجربه کرد و توانست ۸ کیلومتر با بالن پرواز کند؟

آیا میدانستید جمیعت جهان تا ۵۰ سال آینده از مرز ۹ میلیارد نفر خواهد گذشت ؟

آیا میدانستید گرمترین سیاره زهره می باشد این سیاره درجه حرارت ثابتی دارد که ۴۶۲می باشد؟

آیا میدانستید عمر خورشید ۵ میلیارد سال می باشد ؟
آیا میدانستید عمر کهکشان راه شیری ۱۰ میلیارد سال می باشد ؟

آیا میدانستید نقره صدها بار از مواد ضد عفونی قوی تر است و ۶۵۰ نوع میکروب را از بین می برد ؟

آیا میدانستید مساحت کره زمین ۵۱۵ میلیون کیلومتر مربع است ؟

آیا میدانستید کهکشان راه شیری بیش از ۱۰۰ میلیون ستاره دارد ؟

آیا میدانستید حنجره زرافه تار صوتی ندارد و گنگ است ؟

آیا میدانستید تنها غذائی که فاسد نمی شود عسل است ؟

آیا میدانستید پلک زدن زنان ۲ برار پلک زدن مردان است ؟

آیا میدانستید قدیمی ترین بنا در شمال توکیو است که ۵۰ هزار سال قدمت دارد ؟

آیا میدانستید روزانه ۱۴۰۰۰ نفر به بیماری ایدز مبتلا می شوند ؟

آیا میدانستید مقاوم ترین ماهیچه در بدن زبان است ؟

آیا میدانستید لایه پوستی که آرنج دست را پوشیده هر ۱۰ روز یکبار عوض میشود ؟

آیا میدانستید در هر قطره آب ۳۳ میلیارد الکترون وجود دارد ؟

آیا میدانستید مرغ با شنیدن موسیقی بزرگترین تخم را میگـذارد ؟

آیا میدانستید مورچه کارگر تا ۵ سال و مورچه ملکه تا ۲۵ سال عمر میکند ؟

آیا میدانستید زنبور عسل ۲ معده دارد یکی برای جمع آوری عسل و دیگری برای هضم غذا ؟

آیا میدانستید مورچه نسبت به بدنش بزرگترین مغز را دارد

|+| نوشته شده توسط محمد رضا علینقی زاده پاریزی در سه شنبه بیست و یکم دی 1389  |
 
 
بالا